راهبرد پیشنهادی به معلمان ستمدیده
🕓  دوشنبه, ۲۵ام بهمن, ۱۳۹۵
Moalleman-Amadnews
 » سیدمحمدحسن حسینی

مقدمه

واقعیت این است که اینجانب وقتی شرایط سخت همکاران فرهنگی و اعتراضات بی ثمر و حتی سرکوب آنها را می بینم و می‌شنوم واقعا ناراحت می‌شوم و افسوس می‌خورم. همواره از خود می‌پرسم که چرا نمایندگان معلمان همانند اسماعیل عبدی صرفا به جرم دفاع از حقوق تضییع شده همکاران ستمدیده خود باید در زندان باشند؟! بعنوان مثال حقوق خود من به عنوان یک معلم با مدرک پی اچ دی (PhD) و بیست و یک سال سابقه تدریس و تالیف بیش از ۱۲۰ کتاب و مقاله دو میلیون و ششصد هزار تومان می‌باشد که بیش از ۴۰۰ هزار تومان از آن را برای مالیات و بیمه و بازنشستگی کسر می‌کنند! ضمن اینکه یارانه من را هم نمی‌دهند! همانطور که اشاره شد از نظر امنیتی هم شرایط امثال من از شرایط اقتصادی‌مان بهتر نیست – مقاله من (در منابع) تحت عنوان «ترغیب، بازداشت و شکنجه دکتر سیدمحمد حسن حسینی توسط سپاه پاسداران» را مطالعه بفرمایید تا متوجه شوید که شرایط من به عنوان یک معلم منتقد و آزادی خواه در ایران در چه وضعیت وحشتناکی است.

یک سوال و پاسخ من

حال سوال این است که چرا مسئولان حتی در دولت به اصطلاح تدبیر و امید از اعتراضات و نارضایتی معلمان نگران نیستند و نه تنها درصدد حل مشکلات و معضلات پیش روی آنان بر نمی‌آیند بلکه جو اختناق و خفقان و تهدید در آموزش و پرورش را روز به روز بدتر می‌کنند؟! پاسخ به این سوال کار ساده‌ای نیست اما به نظر می رسد پاسخ به این سوال در این نکته نهفته است که بها دادن به معلمان باید همراه با آوردن رفاه و آسایش برای آنان باشد که واقعیت این است که این امر به ریسک و تبعات آن برای مسئولان بی‌کفایت ما نمی ارزد! به عبارت دیگر اگر معلمان از زندگی و حقوق و مزایای خود به معنای واقعی کلمه راضی باشند به جای داشتن دغدغه نان و مسکن و روی آوردن به کارهایی همچون مسافرکشی با خیالی آسوده به ارتقای سطح دانش و آگاهی‌های اجتماعی و سیاسی خود و نسل فردا خواهند پرداخت. و واقعیت وحشتناک برای مسئولان ما این است که مدیریت و حکومت کردن بر چنان ملتی کار آنها نیست. به عبارت دیگر حکومت کردن بر ملتی فرهیخته و اندیشمند و متفکر و خلاق و منتقد و عدالت جو و ظلم ستیز و سیاسی کار آنها که مدیران و مسئولین خود را از جنس خود و از میان افراد «کوچک»، «غیر متخصص و بی‌کفایت»، «سبک مغز و تنگ نظر»، «ریاکار و بله قربان‌گو»، «متملق و چاپلوس» و «شیفته جاه و مقام و ریاست» انتخاب می‌کنند، نیست.

با این اوصاف درک این مطلب که چرا در ادامه چنین سیاست‌هایی مدیران مدارس در سیستم ارزشیابی معلمان خود مستقیم و یا غیر مستقیم از آنها فقط بالا بودن نمره و معدل بچه‌ها را – برخلاف سطح و دانش واقعی‌شان و به هر قیمتی – می‌خواهند کار دشواری نیست. در همین راستا سخت نیست که بفهمیم چرا افرادی همانند اینجانب که چند نظریه و تئوری و روش تدریس علمی بی‌نظیر در سطح بین المللی ارایه داده‌ام بعد از ۲۱ سال هنوز حتی یک تشویقی هم نگرفته‌ام اما بعضی همکاران بله قربان‌گو و چاپلوس و متملق و دین فروش به اصطلاح بسیجی با مدرک فوق دیپلم تا «شش گروه»! تشویقی هم گرفته‌اند! – البته من خودم هم بسیجی هستم اما نه بسیجی درباری که حاضر است برای منافع شخصی خود قید همه چیز را بزند! لازم به یادآوری است که در آموزش و پرورش ایران گرفتن یک گروه تشویقی همانقدر به حقوق یک معلم اضافه می‌کند که گرفتن مدرک دکترای تخصصی (بعد از فوق لیسانس)!

فاجعه

در چنین شرایطی است که خروجی سیستم آموزشی ما مردمی هستند که تنها یاد گرفته‌اند طوطی‌وار تکرار کنند، … وار تقلید کنند و … وار زندگی کنند و به فکر نانی برای ادامه حیات خود باشند و به این که چه کسانی و به چه قیمتی به آنها حکومت می‌کنند و در حال استحمار و استعمار و استثمار و چپاول آنها هستند کاری نداشته باشند. و این دقیقا همان چیزی است که حاکمان از سیستم تعلیم و تربیتی خود که یک نوع کارخانه … سازی است انتظار دارند (مقاله من در منابع را ببینید). برای همین هم هست که دولتمردان به جای تغییرات بنیادین در اهداف آموزشی، منابع انسانی، منابع آموزشی، روش‌های تدریس و روش‌های ارزشیابی گه گاهی تحت فشار افکار عمومی به کارهای عوام‌فریبانه از جمله تغییر وزرا که هر یک از دیگری بی‌کفایت‌تر و بی‌برنامه‌تر هستند، می‌پردازند.

راهبرد پیشنهادی اینجانب به همکاران برای رهایی از یوغ ستم و استبداد!

اگر معلمان دگر اندیش و آزادی‌خواه جامعه کنونی ما صرفا «وجود» دارند و در شرایطی نیستند که «زندگی» را به معنای واقعی آن حس و تجربه کنند حداقل باید تمام تلاش خود را به کار گیرند تا با آگاه کردن و بیدار کردن انتقادی ستم‌دیدگان، محرومان و مستضعفان به زندگی آنها جهت و معنا ببخشند. آنها باید بدانند که این افراد نه تنها معنی زندگی را نمی‌فهمند بلکه اکثر آنها حتی در شرایطی نیستند که وجود داشتن خود را تأیید نمایند. تنها با جامه عمل پوشاندن به این وظیفه مهم است که ما می‌توانیم به مصائب و رنج‌ها و محرومیت‌های خود معنا ببخشیم و عامل تغییر و توسعه در جوامع و به تبع آن در زندگی خود باشیم. بنابراین معلمان و به ویژه اساتید مطرود شده (به واسطه نگرش‌شان) در عصر و شرایط حاضر باید از حالت بی‌رخوتی و پسیو بودن فعلی در آمده و نقش ایجنت‌های هوشمند را برای بیدار سازی، تغییر در نگاه و نگرش و باورها و رفتارهای مردمان بر عهده بگیرند. ایفای چنین نقشی برای براندازی سر چشمه‌های تبعیض (آپارتاید)، بی‌عدالتی، ظلم، ستم، فساد، و غارت و ریا و استبداد جهت ارتقا منزلت و کرامت و معیشت و آزادی مردمان لازم و ضروری می باشد.

در راستای چنین نگرشی است که اینجانب بر این باور هستم که «آموزش» در برهه کنونی باید باز تعریف شود: «آموزش و تدریس» چیزی بیشتر از «علم» است. «آموزش» در شرایط کنونی یک «هنر» است که شامل یک پروسه پیچیده تعلیمی، تربیتی و اجتماعی «سیاسی» می‌باشد که می‌تواند به عنوان «قلب دموکراسی و تمدن» در نظر گرفته شود. این بدان معنا است که در طول پروسه تدریس، علاوه بر مهارت‌های علمی شهروندان، باید مهارت‌ها و آگاهی‌های اجتماعی و به ویژه آگاهی‌های سیاسی آنان را نیز ارتقا دهیم. و این نوع آموزش «تفکر آزادانه» در سطح بین المللی و عملکرد دیپلماتیک در سطح کلاس را که می‌تواند با استفاده از روش تدریس اینجانب به صورت دموکراتیک اداره شود، می‌طلبد. ویدیوی ۱۷ دقیقه‌ای روش تدریس اینجانب که در این راستا طراحی و ارایه شده و در واقع اسلحه‌ای آموزشی برای براندازی نرم حکومت‌های استبدادی است را از طریق لینک زیر ببینید و به سایر معلمان معرفی کنید: https://youtu.be/cPtOUaIkJlk

ختم کلام

ختم کلام این که مسئولان ما با نوع نگرش و منش و سیستم گزینشی و مدیریتی فعلی خود نباید هنوز هم در «توهم» برپایی جامعه‌ای متمدن و یا آن طور که بعضا شنیده می‌شود برپایی تمدن اسلامی! باشند. برای رسیدن به چنین رویایی باید به فکر اصلاحات بنیادین بود که البته این نوع اصلاحات تنها با تغییر خود حاکمان فعلی میسور خواهد بود.

 
 مقالات مندرج لزوما مورد تایید یا انعکاس دهنده نظرات آمدنیوز نیست.
 
 لینک کوتاه: https://wp.me/p6nXKU-464